شهید حاج عباسعلی فرید
 
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ

هر لحظه به زمان وداع با پیکر شهید حاج عباس فرید نزدیک و نزدیکتر

می شدیم.  شب یازدهم ماه مبارک رمضان شهرک فردوسی

حال و هوای دیگری داشت. همه فامیل و دوستان و اهالی قدرشناس

شهرک فردوسی به ویژه جوانان عزیز این شهرک ، منتظر ورد پیکر

حاج عباس بودند.

حالت غم واندوه فراوان را می شد در چهره های تک تک آنها نظاره کرد

.سرانجام انتظار به پایان رسید . با ورود امبولانس پیکر حاج عباس ،

همه برای استقبال از او با شتاب به طرف امبولانس رفتند

به ویژه تعداد زیادی از جوانان علاقمند ، پروانه وار گرد آن عزیز را گرفته

و تابوت او را بر بالای دست های خویش بلند کردند .

 

 


صدای لا اله الا الله فضای شهرک را پر کرده بود. جوانان عاشق حاج عباس

پیکر ان شهید را به منزلش بردند و حتی درون منزل به هنگام وداع

خانواده ی آن شهید ، همانند یک عضو خانواده ، قصد جدایی از او را

نداشتند.

نمیدانم به هنگام وداع بر خانواده ی محترم حاج عباس چه گذشت اما

می توانم حدس بزنم که همسرش به هنگام وداع به او گفت: قرار

ما این نبود که ما را تنها بگذاری و بروی. قرار بود هر جا که

می رویم با هم باشیم تو که بی وفا نبودی . رسم وفاداری این

نبود.

 

این وضعیت در مراسم وداع دوستداران و علاقمندان سردار شهید در

مسجدالنبی شهرک ادامه یافت. بدون استثنا همه ی حاضران به ویژه

جوانان برای حاج عباس عزیز می گریستند . اغراق نیست اگر بگویم

سیل اشک از چشمان تعداد زیادی از جوانان جاری بود و تعدادی هم به

تابوت چسبیده بودند و حاضر به جدایی از او نبودند . نمی دانستم چرا

چنین می گریستند و چرا چنین می کردند؟ اما چندی بعد برایم

مشخص شد. در میان جوانان علاقمند به حاج عباس ، چند نفر بیش از

دیگران ابراز علاقه میکردند ، به طوری که حتی به هنگام انتقال پیکر ان

عزیز به سردخانه ، در ان جا هم حاضر بودند . بعد از قرار گرفتن پیکر ان

شهید در سردخانه ، همین جوانان نزد آقا محسن فرزند وی آمدند او را

در آغوش گرفتند به او تسلیت گفتند و با او ابراز همدردی کردند. سپس

جملاتی به زبان آوردند که مرا سخت تکان داد. آنان بدون اینکه تعارفی

کرده باشند ، گفتند: هرکاری داشتید به ما بگویید با جان و دل انجام

می دهیم .حاج عباس برای ما کارهای زیادی انجام داده است که حتی

پدرمان برای ما انجام نداده است . ما حاج عباس را همانند پدرمان

دوست داریم.

مدتی بعد شنیدم که پدری میگفت : اگر من از دنیا می رفتم ، فرزندم

این چنین برای من سیاه پوش نمی شد و آه و ناله نمی کرد . بعد از

شنیدن این جملات ، به رمز و راز این همه ابراز عشق و علاقه ی جوانان

به شهید حاج عباس پی بردم. تازه متوجه شده بودم که : حاج عباس

پدر معنوی تعدای از جوانان شهرک بود او انها را در مسیر هدایت

الهی قرار داده بود و انها را با نماز و قران و مسجد اشنا ساخته

بود که چنین در سوگ او گریان و نالان بودند.

 

با ذکر فاتحه ای یادش را در دلها زنده کنید.

 


 



نوشته شده در تاريخ ۸ مهر ۱۳٩۱ توسط دوستدار شهدا
تمامی حقوق مطالب برای شهید حاج عباسعلی فرید محفوظ می باشد