شهید حاج عباسعلی فرید
 
وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرینَ وَ الْأَنْصارِ وَ الَّذینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْری تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدینَ فیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظیمُ

به نام خالق زیبایی ها

خاطره یک روز بهاری به قلم شهید فرید 

 

یکی از روزهایی که داشتم در طبیعت پیاده روی میکردم ،

 

حدود یک ساعتی گذشته بود. طبیعت بسیار زیبایی بود ،

 

همه جا سرسبز بود ، طبیعتی که پیاده روی میکردم اطراف امام زاده

 

ابراهیم روستای اوزینه بود ، مسیر پر از گل و گیاه بود، در فصل بهار بود

 

که بوی گلها در فضا پیچیده شده و پرندگان از درختی به درختی و از

 

شاخه ای به شاخه دیگری در حال پریدن بودند ، 

 

\"عکس

 

همینطور پروانه های رنگارنگ و زنبورهای عسل در حال فعالیت بودند.

 

در مسیر حرکت ، تعداد زیادی پر پرنده ای را دیدم که ریخته شده بود

 

انگاری کسی یا جانوری به او حمله کرده باشد ،

 

 

 

در ادامه پرهایی که ریخته شده بود و در اطراف پراکنده بودند

 

پیگیر شدم ده متر اون طرف تر لاشه ی پرنده قرقاول (یا به اصطلاح

 

روستائیان شبرنگ ) را دیدم که جانوری او را دریده بود ،

 

فقط پر و دو پا و سر پرنده باقی مانده بود .

 

حیوان درنده با چه قساوتی این پرنده را دریده بود و شاید هم اون جانور

 

برای ادامه زندگی یا برای تهیه غذا برای فرزندانش نیاز داشت ،

 

خلاصه همان مسیر را برگشتم به جای اول که پرها را دیدم رسیدم

 

در اطراف درختی که پرهای پرنده ریخته شده بود را بررسی کردم دیدم

 

این پرنده برای خودش لانه ای درست کرده بود و دارای چند تخم

 

بود انگاری پرنده برای دنیای خودش ارزویی داشت شاید دلش

 

میخواست زمانی بچه هایش سر از تخم بیرون می اورند برایشان غذا

 

تهیه کند و یا برایشان آواز بخواند و شاید هم می خواست راه و رسم

 

زندگی در طبیعت را به آنها یاد بدهد که ناگهان در اون صبح دل انگیز ،

 

 البته برای  من که داشتم پیاده روی می کردم

 

ولی ناگهان صبح دل انگیز اون پرنده به سیاهی تبدیل شده

 

 و تمام آرزوهایش در یک چشم بهم زدن پایان گرفت.

 

 

 

 زندگی ما انسانها هم همینطوره ، خلاصه بعد از دیدن اون صحنه

 

اعصابم بهم ریخت ، ناگهان به خودم امدم به خود گفتم  این اقتضای

 

طبیعت است باید چنین باشد تا چرخه روزگار بچرخد ،

 

اگر این حیوانات و یا پرندگان نباشند وعده ای توسط عده ای دیگر از بین

 

نروند شاید کل طبیعت پر از پرنده و یا پر از حیوانات درنده می شد.

 

هر حیوانی و هر پرنده ای به اندازه نیازش از طبیعت غذا می گیرد،

 

مثل ما انسانها نیست که برای روزهای طولانی و یا شاید هم سالهای

 

طولانی آذوقه ذخیره کند به همین فکر به جلو ماشین رسیدم و

 

سوار ماشین شده به سمت منزل حرکت کردم

 

و این داستان رو برای خانواده ام تعریف کردم. 

 


نوشته شده در تاريخ ۱۸ فروردین ۱۳٩٢ توسط دوستدار شهدا
تمامی حقوق مطالب برای شهید حاج عباسعلی فرید محفوظ می باشد