سکوتت...

می خواهم اینبار از سکوتت بنویسم 

 

ولی صدای گامهای پر مدعای قلم بر

 

روی سنگ فرش دفترم گوشش را می آزارد 

 

و از ترس دو دستی خود را در لا به لای

 

دستان مادرش پنهان می کند.

 

بغض هایش یکی یکی همچون بغض های دربند گلویم

 

درگیر و دار تنهایی شب

 

در میان تنگ ترین تاریکی زمان

 

در آغوش بی گناه جادهء خلوت شب 

 

با هجوم سنگ ریزه های وحشی زمان پاره پاره می شود.

 

 

 

و تنها آخرین کلامش ، شکستن قاب عکسی است 

 

در کنج اتاق قدیمی ،

 

همان اتاقی که عطر خاطره هایت را در پوستینش پنهان کرده و

 

در کنار سماور طلایی مادر بزرگ که هر غروب جمعه با

 

صدای دلنشین دعای آسمانیت به هق هق می افتد...

 

 

 

الهام لطفعلی نژاد

بهمن 1391

 

/ 5 نظر / 40 بازدید
باران

سلام.بازم میگم نبودنت خیلی سخته...باورم نمیشه بعداز چندماهنوزبعضی اوقات باصدای زنگ در یا تلفن احساس میکنم خودت اومدی...یادم میره ک نیستی...هرچند ک شما شهدا از ما زنده تر هستید اون ما هستیم ک مرده ایم[گل][گل]التماس دعا

باران

سلام.بازم میگم نبودنت خیلی سخته...باورم نمیشه بعداز چندماهنوزبعضی اوقات باصدای زنگ در یا تلفن احساس میکنم خودت اومدی...یادم میره ک نیستی...هرچند ک شما شهدا از ما زنده تر هستید اون ما هستیم ک مرده ایم[گل][گل]التماس دعا

دلتنگ حاج عباس عزیز

ياد تخريبچي بخير كه حصارهاي دنيا را فرو ريخت. ياد غواصاني بخير كه در قعر آبها، مرواريد وصل را به تور انداختند. ياد لبهاي خاكي بخير كه از بس عزيز بودند خدا زمين را به رنگ آنها آفريد. ياد قمقمه ها بخير كه آب حيات از آن مي جوشيدو پاياني نداشت. یادحاج عباس عزیزمان یخیر

دل تنگ حاج عباس عزیز

شهدا... شهدا دعا داشتن،، ادعا نداشتن،، نیایش داشتن،، نمایش نداشتن،، حیا داشتن،، ریا نداشتن،، رسم داشتن،، اسم نداشتن،، (برای شادی روح مردان بی ادعایی که عاشقانه رفتند (صلوات)

گلی

نمي دونم که چرا هر وقت به تو مي رسم، نمي توانم از تو بگويم. براي گفتنت واژه کم مي آورم. به هر حال، بدان که بيشتر از اين حرف ها و واژه ها برايم معنا مي دهي...