سلام پرنده اسمانی ...

سلام پرنده اسمانی ...

حالت چطوره هست ؟

اگر جویایی حال ما زمینیان باشی  ...

خوب که نه ولی هستیم ....

دلتنگیم و در لحظه لحظات زندگیمان جایت خالی هست ...

بهار نزدیک هست ...

اما از روزی که از بین ما هجرت کردی دیگر منتظر هیچ بهاری نیستم ...

زمستانی در دلهایمان به وجود امد و بهار ...

حاج عباس ماهها امدند اما خبر از امدن تو نبود ...

روزهای سختی گذراندیم ...

محرم بی تو ...

اوج سیاهی دلهایمان بود با حضرت زینب همنوا شدیم

و در مکتب زینب درس صبوری گرفتیم ...

بهمن  بی تو ...

راستی حاجی چند ماه پیش تولد مهدی بود همون پسر کوچیکت که ...

همونی که هنوز رفتن را باور نکرده ...

هرچند هیچ کدومون باور نکردیم جایت در لحظه لحظه اون تولد خالی بود

با چشمان اشکبار خواستیم لبخند را به لبان فرزندنت بیاورید اما ...

حاجی بگم  ار رفتنت هنوز لبخند به لبان هیچ کدومون نیامده ...

هر لحظه فرصتی کنیم به سمت مزارت میایم و با ان سنگ سیاه به صحبت مینشینیم...

راستی حاجی سلام منو به همه اسمانیها برسان ...

خوش به حالتان که جمع کوچیکی برای خودتان درست کردید ...

برای ما هم دعا کنید ...

دلتنگتم ...


گلی

/ 22 نظر / 70 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فاطمه

این که چقـــــــــــدر از آن روزهــا گذشتـه ، یـا اینکـه هـر کداممـان کجـــــــــای دنیـــا افتاده ایم… اصـــــلا مهم نیستــــــ بـاز بــــــاران که ببارد هــروقتــــــ که میخواهـد باشد دلــღـــم هوایتــــــ را میکند

علی

همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که چگونه بی صدا بگریم یاد گرفته ام که هق هق گریه هایم را با بالشم ..بی صدا کنم تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام چگونه با تو باشم بی آنکه تو باشی ! یاد گرفته ام ....نفس بکشم بدون تو......و به یاد تو ! یاد گرفته ام که چگونه نبودنت را با رویای با تو بودن... و جای خالی ات را با خاطرات با تو بودن پر کنم ! تو نگرانم نشو !! همه چیز را یاد گرفته ام ! یاد گرفته ام که بی تو بخندم..... یاد گرفته ام بی تو گریه کنم...و بدون شانه هایت....! و مهمتر از همه یاد گرفتم که با یادت زنده باشم و زندگی کنم ! اما هنوز یک چیز هست ...که یاد نگر فته ام ... که چگونه.....! برای همیشه خاطراتت را از صفحه دلم پاک کنم ... و نمی خواهم که هیچ وقت یاد بگیرم .... تو نگرانم نشو !! فراموش کردنت" را هیچ وقت یاد نخواهم گرفت .

عاشق حاجی

اینجا شب من طولانی است... باور کرده ام دیگر بی تو حتی آسمان هم آبی نیست... حاجی عزیزم تو دل تک تک ما جای تو خالی است

عاشق حاجی

خـــــــــدایا حواســـــت هســــــــت؟ صدای هـــق هق گریه هام از هـــــمون گلویی میاد که تو از رگـــــش به من نـــــزدیک تری"

گلی

سلام برتو مهربان ... این صدمین نامه هست که برایت نوشتم هروقت دلم میگره ... هر وقت حس میکنم کاش بودی و سنگ صبورم میشدی برایت مینویسم ... صدای پای بهاار را حس میکنم اما حاجی باور کن من منتظر هیچ بهاری نیستی هر روز که میگذره بیشتر حس میکنم چقدر جایت خالیست ... گاهی وقتها به شماره موبایلت که میرسم چند ثانیه مکث میکنم ... اما میدانم دیگر صدایت را نمیشنوم ... هر وقت ماشینی همرنگ ماشینت میبینم به دنبال تو میگردم ... حاجی راحت بگم هر وقت مسیر کار را میرم و میام به تو فکر میکنم به خودم میگم میشه مثل همیشه که با امدنت توی محیط کارم غافلگیرم میکردی دوباره غافلگیرم کنی ... حاجی من اگر تونستم با داغ عزیزام کنار بیام حضور پر رنگ تو توی زندگیم بود تمام تلاشت را کردی تا جای خالی عزیزانم را حس نکنم ... اما بهم بگو با جای خالیت با نبودنت چطور کنار بیام ... نبودنت سخت هست ...

گلی

دلتنگتم ... از تو سنگی برایم ماند مزین به نام تو بــاز دلتنــــــــــــگ و بی قــــــــــــرارم و بــاز دلـــم به وسعــــــــــــــــــــت سیــــاهی جاده ی احســاس گرفـــــت با چشمــانی بارونـــــــــــــی قلـــم به دســـت می گیــــرم و می نویســـــم سردار شهید حاج عباسعلی فرید

محمد حسین

تو در گوشم غزل خواندی و رفتی همان عهد ازل خواندی و رفتی دلم مشغول کار آب و گل بود که«احلی من عسل»خواندی و رفتی شراب شعرهامان مستمان کرد تو هشیار از عمل خواندی و رفتی همه گفتیم دلتنگیم اما... فقط تو «العجل» خواندی و رفتی هزاران بیت ما خواندیم و ماندیم تو تنها یک غزل خواندی و رفتی

محمد حسین

تو در گوشم غزل خواندی و رفتی همان عهد ازل خواندی و رفتی دلم مشغول کار آب و گل بود که«احلی من عسل»خواندی و رفتی شراب شعرهامان مستمان کرد تو هشیار از عمل خواندی و رفتی همه گفتیم دلتنگیم اما... فقط تو «العجل» خواندی و رفتی هزاران بیت ما خواندیم و ماندیم تو تنها یک غزل خواندی و رفتی

من منیویسم من فریادمیکنم من که یک سنی هستم حاج عباس مردخدابود.تنهاپاسداری که بی ریابود هرموقع کارش داشتیم حاضربودوکارمونو راه مینداخت.روحش شاد

گلی

پشــت به پشـــت ِ خـــاطره ی ِ دســـتان ِ گرمــت بهــــار را ســـلام دوبـــاره گفــته ام امــــا کــاش بـــدانــی هــیچ بهـــاری بی حضـــور ِ تو بــــــــهار نمیــشــــود ....