هشتم رمضان لحظه عروج ملکوتی شهید

 

تو که دانشت، خانه ها را استوار و راهها را هموار می ساخت

 تو که مهربانی را گسترده می خواستی و انسانیت را ستایش می کردی

هیچکس چون تو سرود زیبای یاری رساندن بر قله های رفیع عشق را

بی هیچ ادعا و بی هیچ چشمداشتی فریاد نمی کرد

و آنگاه که باید یاری می شدی، هیچکس را یارای یاری رساندن به تو نبود

 

سه سال است که دلتنگی های غروب ماه رمضان را با بودن در کنار مزارش،سپری می کنیم

و در نهایت ناباوری، باورمان شده که او دیگر نیست، دیگر نمی آید

و دیگر نباید منتظرش باشیم، دیگر آن شمع فروزان را نمی بینیم

ولی طنین صدای دلنشینش همچنان در گوش ما

و مهربانیش در قلب ما و زیبایی چهره نورانی اش در یاد ماست

 

/ 1 نظر / 15 بازدید
گمنام

سالی گذشت و باغ دلم برگ و بر نداشت من ماندم و شبی که هوای سحر نداشت