بیاد پدرم

پدرم............

 

از غصه هایی که ورم کرده

 

در زیر انبوهی از خاطرات سوخته....

 

از قلب هایی که در زیر استخوانهای روزگار

 

با حمله های وحشی حوادث ترک خورده

 

و من

 

در وادی تنهایی

 

بی تو بودن

 

بی تو مردن

 

هر روز انگشتانم را به بهانه اینکه 

 

آخرین بندش

 

تو را نشانم دهد می شمارم

 

و موهایم را هر روز به بهانه لمس دستانت

 

در دستان بی گناه نسیم

 

رها می سازم.............

 


الهام لطفعلی نژاد

فروردین 1392


/ 3 نظر / 6 بازدید
گلی

" او " شــــب عــــید فقـــــط دلـــــش میـــــخواست " ب ا ب ا " داشـــــته بـــــاشـــــد. همیـــــن. . .

گلی

راستی قرار نیســــت بیایی ؟ مدت هــــاست که بــــرای آمـــدنت اســــــفند دود کــــرده ایم ...بـ ـابـ ـا

كاش بود - كاش نمي رفت -كجاي حاجي -هنوز كه هنوزه باورم نميشه كه نيستي -كم كم داره روز پدر فرا ميرسه