حاج عباس عاشق ولایت بود

هنوز چند لحظه نگذشته بود که چشم های گریان، در پی امبولانس

حاج عباس بود که ناگهان اقا محسن پسر حاج عباس را دیدم که

سراسیمه به دنبال امبولانس می رفت. به سوی او شتافتم

شنیدم که می گفت : باید این چفیه را به پدرم برسانم.

 برای تسلی خاطرش با او همراهی کردم و با ماشین به طرف

سردخانه ی امام زاده عبدالله رفتیم.اقا محسن در راه می گفت:

پدرم به هنگام بازنشستگی به حضور اقا ( حضرت ایت الله العظمی

خامنه ای) رسید .اقا از انها خواسته بود به خدمتشان در سپاه ادامه

بدهند و در اخر یک چفیه به پدرم هدیه داده بود. پدرم بعد از شرح

ماجرای دیدار با رهبر معظم انقلاب هدیه رهبری را به من داد و گفت

از این چفیه خوب مراقبت کن.

اقا محسن ادامه داد :قبل از مراسم وداع در عالم خواب پدرم را

دیدم که به من میگفت : دوستان شهیدم را دیدم انها به من

گفتند حاج عباس قبلا چفیه ات را همیشه همراه داشتی

حالا که نزد ما امدی پس چفیه ات کو؟حالا من میخواهم

چفیه اهدایی حضرت اقا را به پدرم برگردانم. با هم به سرد خانه

رفتیم و اقا محسن با دستان خود و با احترام و اطمینان چفیه

اهدایی رهبر معظم انقلاب را روی بدن مطهر پدر شهیدش

گذاشت و مقداری از درد فراغ پدرش را تسکین داد.من با دیدن این

منظره ی زیبا و عاشقانه در حالی که اشک دور چشمانم حلقه زده

بود و اهسته می گریستم به اینهمه عشق و ایثار و ولایتمداری

این پدر و پسر و خانواده غبطه خوردم.

با خود گفتم : حاج عباس عاشق ولایت بود . حیات و ممات او

و خانواده اش با ولایت بود و هست و خواهد بود. به طوری که

حاضر نیستند یک لحظه از ولایت جدا شوند.چفیه هم نشانه ی

این اتصال و ارتباط همیشگی است.

روحش شاد و یادش گرامی

 

/ 0 نظر / 41 بازدید