خاطره یکی از اهالی قزاق محله از شهید

یادمه ماه رمضان نزدیک بود وضع مالیمان خوب نبود ...

زنگ در حیاط زده شد حاج عباس بود با چند پلاستیک که جلوی در حیاط بود با شرمندگی تمام گذاشت و رفت ...

اومدم خونه و پلاستیکها را باز کردم همه چیز بود از گوشت چرخ کرده و مرغ تا سیب زمینی و ... حتی تنقلات هم خریده بود ...

حاجی وقتی سمت خونه پدر خانمش میامد اینقدر با احترام با همه ما حرف میزد و

هر کمکی از دستش برمیامد برایمان انجام میداد واقعا توی کوچه پس کوچه های قزاق محله جاشون خالی هست ...

از اهالی


/ 2 نظر / 16 بازدید

چرااين وبلاگ از زحمات حاج عباس درسپاه و شهرك فردوسي چيزي بازتاب نميدهد؟چراخانواده حاج عباس دربرابرهجمه هايي كه دراين چندماهه به انان واردشده سكوت كرده؟

باران

سلام.روحش شاد ویادش گرامی باد.خیلی سخته