ای برادر ای تمام هستی ام

ای برادر ای تمام هستی ام

ای برادر؛ای نگارمستی ام

ای که در عمرت بدی خونین جگر

از چه گویم از دلت یااز سرت
یا که از درد تمام پیکرت


پیکرت ریش ریش شد 
جان مولا ؛جان من آتیش شد


ای برادر؛ با رفتنت پشتم شکست
روح از تنت رفت و جانم زتن برفت


ای برادر؛ رفتی و تنها گذاشتی ما را
جان مولا این چه کاری بود ؛ما را

این چه رسمی بود ؛کرد با ما روزگار
برادر رفت ؛ ولی هیچکس نیست جایش



/ 1 نظر / 35 بازدید
گمنام

سایه‌اش همچون پناهی بود و رفت شانه‌هایش تکیه گاهی بود و رفت شادی ما بود دیدار رخش شادی ما یک نگاهی بود و رفت