میلاد امام زمان،حضرت مهدی (عج)بر تمام عاشقان آن حضرت مبارک

..

خبر آمد خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید

دست افشان پای کوبان می روم بر در سلطان خوبان میروم

میروم بار دگر مستم کند بی سرو بی پا و بی دستم کند

میروم کاز خویش تن بیرون شوم برده یه لیلا رخی مجنون شوم

هر که نشناسد امام خویش را بر که بسپارد زمان خویش را

با همه لحن خوش آواییم دربدر کوچه تنهاییم

ای دو سه تا کوچه زما دور تر

به خوبا سر میزنی بگرد تو اینا هم خوب هست

آقا جان هممون که بد نیستیم به من نگاه نکن آقا

ای دو سه تا کوچه زما دور تر نغمه تو از همه پر شور تر

کاش که این فاصله را کم کنی محنت این قافله را کم کنی

کاش که همسایه ما می شدی مایه آسایه ما می شدی

هرکه به دیدار تو نایل شود یک شب حلال مسایل شود

دوش مرا حال خوشی دست داد سینه ما را عطشی دست داد

نام تو بردم لبم آتش گرفت شعله به دامان سیاوش گرفت

نام تو آرامه جان من است نامه تو خط امان من است

ای نگهت خواستگه آفتاب برمن ظلمت زده یک شب بتاب

پرده بر انداز زچشم ترم تا بتوانم به رخت بنگرم

ای نفست یارو مدد کار ما کی و کجا وعده دیدار ما؟

دل مستمندم ای جان به لبت نیاز دارد به هوای دیدن تو هوس حجاز دارد

به مکه آمدم ای عشق تا تو را بینم تویی که نقطه عطفی به اوج آیینم

کدام گوشه مشعر کدام کنج منا به شوق وصل تو در انتظار بنشینم

روا مباد که بر بنده ات نظر نکنی روا مباد که ارباب جز تو بگزینم

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش

آقا پیر شدیم دیگه نمی خواین بیاین به خوبا سر میزنی اصلا هممون بد آقا جان هممون

بد به حق خوبات ....به خوبا سر میزنی مگه ما بدا دل نداریم می خواستی مارو خاطرخواه

نکنی قربونت برم ندیده خاطر خواه کردی رفتی پشت پرده یه نظر یه نظر خوبیم بدیم پات

نوشته شدیم آقا بدبختیم بیچاره ایم درمونده ایم عشق تویی فقط...

ای زلیخا دست از دامان یوسف باز کش تا صبا پیراهنش را سوی کنعان آورد

ببوسم خاک پاک جمکران را تجلی خانه ی پیغمبران را

خبر آمد خبری در راه است سر خوش آن دل که از آن آگاه است

شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید

مرحوم حاج محمدرضا آغاسی

/ 1 نظر / 9 بازدید

می خواستم خاطره ای از شهید تعریف کنم: روزی بنده حقیر به اتفاق حاج عباس و شهید ابوعمار و سردار میرصالحی و شهید بیگلو در اتاق تاکتیک پادکان المهدی نشسته بودیم فردی امد و خیلی از شرایط موجود در پادگان گلایه کرد در لابلای حرفاش گفت فرمانده کیست همه به شهید ابوعمار نگاه کردن آن فرد ادامه داد و گفت من از اقای فرید گلایه دارم (او متوجه حضور فرید در جمع ما نبود) گفت به نظر شما این اقا که این همه اموزش هاس سخت و طاقت فرسا میدهد خودش میتواند این اموزش ها را بگذراند؟ شهید ابوعمار گفت باشد بررسی می کنم و تذکر میدهم بعد از رفتن ان فرد ابوعمار به اقای فرید که ان زمان مربی اموزش بود خواست که تربیبی اتخاذ کند که شرایط بهبود یابد.فردای ان روز دیدیم اقای فرید خودش اول همه تمام مراحل اموزش را انجام داد ان بنده خدا بعد ها نزد اقای فرید رفت و از ایشان حلالیت طلبید.