بیاد پدر عزیزم و سفر مشهد مقدس

 

 

دیگر به خلوت لحظه‌هایم همیشگی شده ای ...!!


 دیگر آمدنت در خیالم آنقدر گنگ است که نمی‌بینمت...


 مهربانی نگاهت را مدتهاست که حس نکرده ام !


 من مبهوت مانده ام که چگونه این همه زمان را صبورانه گذرنده ام ؟

 

من نگاه ملتمسم را در این واژه ها پر کرده ام که شاید ......

 

 دیگر زبانم از گفتن جملات هراسیده است ...!!

 

می‌خواهمت هنوز

 

ای پدر عزیز تر از جانم


 گاه چنان آشفته و گنگ می شوم که تردید در باورهایم ریشه می دواند .


 اما باز هم در آخرین لحظه تکرار می کنم که...


                            اگر نتوانم دست مهربانت را بگیرم

,

                             حتی اگر دستانت مرا جستجو نکنند      

,

می ‌خواهمت هنوز ...

 

به گمانم در ورای این کلمات می خواستم بگویم که .پدرم..


 دلتنگت شده ام به همین سادگی

/ 5 نظر / 22 بازدید
برای شادی روحش صلوات

شایـد تو سُکـوت میـان کلامم بـاشـی دیـده نمی شوی امـــا مـن، تـو را اِحسـاس مـی کنم شایــد تــو هَیاهـوی قلبـم بـاشـی شنیـده نمـی شوی امـا مـن، تـو را نـفس مـی کشم

بیاد همه پدرهای اسمانی

پدر جان: نامت را بر کتیبه ای از جنس عاطفه حک خواهم کرد تا گواهی بر معصومیت تو باشد عکست را در گلدانی از جنس عشق خواهم گذارد تا بر بام باغ ملکوت غنچه دهد آخرین سخنت را با برگی از لاله در کتابی از عطوفت خواهم نوشت و شب هنگام یاد تو را به میهمانی خیال خواهم خواند بی گمان با من سخن خواهد گفت که زندگی کوچکتر از مردمک چشم تو است. بهاران با تو زیباست... و فصل پاییز مرگ برگ های سبز را به تماشا می نشیند. زمستان غم چشمان تو را به خاطر می آورد آنگاه که پر از فریاد در سکوتی دلگیر غریبانه بار سفر بستی و به دیار معشوق شتافتی.

باران

روحش شاد و یادش گرامی باد...حیف..........

باران

روحش شاد و یادش گرامی باد...حیف..........